بازار آریا

آخرين مطالب

گزارشی از نابسامانی‌های جاذبه طبیعی کویر ایران؛

لوت پس از جهانی شدن تنها ماند اقتصاد ايران

لوت پس از جهانی شدن تنها ماند
  بزرگنمايي:

بازار آریا - صدای زنگ کاروانیان که خاموش شد، آخرین کلنگ باستان‌شناسان که بر زمین گذاشته شد، باغ‌های ‌پرتقال و مزارع وسمه و حنا و نخل‌های خرما هنوز بوی زندگی می‌داد.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از شهروند، از آن همه کاروان و آن همه بازرگان نه نامی و نه نشانی. ‌ولی زندگی هنوز جاری بود و مردان و زنان بر ساحل بیابان نشسته بودند؛ به طوفان و خشکی درس زندگی می‌دادند؛ کشاورزی ‌می‌کردند، بیخ گوش بیابان؛ خرما می‌کاشتند، پرتقال، سیر، حنا، وسمه و یونجه و گاهی هم قالی می‌بافتند. روزگار بد نبود تا که ‌آسمان بر سر سیرچ، بر سر شهداد و بر سر گلباف فروافتاد. زمین لرزید؛ خانه، قلعه، ارگ و طاق بر سر بازار فروریخت. در ‌سحرگاه یکی از روزهای تابستان‌ سال ١٣٦٠ زلزله در چشم بر هم زدنی زندگی این مردمان را زیر و رو کرد: «رادیو گفته بود ‌سیرچ و شهداد با زلزله‌ هفت و سه‌دهم ریشتری با خاک یکسان شدند و تلویزیون تصاویری هوایی از شهداد و سیرچ پخش ‌کرده بود که جز درخت، چیزی دیده نمی‌شد. شهداد و سیرچ تلویزیون نداشتند.» جنازه‌ها که در خاک آرمید، آوارها که ‌بار کامیون شد، روی محوطه‌ باستانی و روی جای خواب درفش ٦‌هزار ساله‌ شهداد را که طوفان شن پوشاند، زندگی ‌کم‌رمق شد یعنی مزرعه‌های حنا کم‌کم بی‌رنگ شد، پرتقال‌ها ‌خشکید. نخل‌ها ‌سوخت. باغ‌های نیمه‌سوخته با چینه‌های فروریخته رها و زندگی خوب بی‌رمق شد. و حالا، شهداد بود که دیگر آن شهدادِ پیش از ‌آن نبود؛ نه هیاهوی باستان‌شناسان از شهر باستانی و نه صدای پای کاروانیان و نه بروبیای کشاورزان. و چشمه‌های اقتصاد ‌خشکید و چشمه‌ اشک‌ها جاری. «بعد از زلزله، کشاورزی شهداد دیگه جای خودش رو نگرفت»؛ جمله‌ای آشنا بین اهالی ‌شهداد. کو نشان آن شهداد که: «از دور، یکپارچه باغ خرماست. نخلستان‌های چسبیده به هم، کوچه‌های باریک با دیوارهای بلند ‌باغ‌ها و نهرهایی روان در آن، مناظر زیبا و چشم‌نوازی است». بعد از زلزله، باران نیامد و قنات‌ها هم درست نشدند. دهه ٦٠ به ‌بعد بود که بیکاری آمد و فقر با خودش آورد، ولی کسی از آنها که باید، صدای پای فقر و بیکاری شهدادی‌ها را نشنید. مزرعه‌ها و ‌باغ‌ها خشک شد و آنگاه ماندن برای شهدادی‌ها بی‌معنی شد. همسایه‌های کویر می‌دانستند که باخته‌اند؛ چاره چه بود؟ ماندن ‌در رنج یا رفتن با اندوه؟ بسیاری دومی را انتخاب کردند و راهی کرمان شدند. اغلب به کارگری، رانندگی، به حاشیه‌‌نشینی، به ‌غربت و به فقر پناه آوردند. فقرِ شهری‌شده. شهداد دیگر آن شهداد پیش از آن نبود. «عبدالله» چرا شهداد نموندی؟ ‌درد دل زیاد دارد: «بیکار بودم. کشاورزی بعد از زلزله دیگه جای خودش رو نگرفت. کارخونه‌ای هم نبود. کارخونه‌ شیره‌ خرما ‌در شهداد داشتیم که تعطیل شد. نئوپان‌سازی قرار بود زده بشه، دو تا آسیا برای خردن‌کردن چوب‌ها آوردن و دیگه جمع شد. ‌کارتن‌سازی هم در حد یه تابلو موند. جوو‌ن‌های شهداد بیکار موندن. موندن دیگه فایده نداشت. اومدم کرمون کارگری.» شهداد ‌فراموش شده بود و مهاجرت‌ها روزافزون که دوباره زنگ زندگی به صدا در آمد. بیابان لوت این‌بار به داد زندگی ‌رسیده بود؛ عالمی سحرانگیز، سرشار از رازهای گشوده و رازهای سر به مُهر، با کلوت‌ها، با گندم‌بریان، با رود شور و گلدان‌های ‌شنی و تپه‌های ستاره‌ای، با طوفان‌هایش، آسمان و ستاره‌هایش و سکوت وهم‌انگیزش.‌
لوت ثبت جهانی که شد، دوباره دکمه‌ میکروفن‌ها زده شد و مدام از لوت و از شهداد و از رونق، حرف‌ها گفته شد و در این ‌حرف‌ها، کشاورزی به ‌حاشیه رفته منزوی‌تر شد، اما لوت و گردشگری به سرخط خبرها آمد. رزم‌حسینی، استاندار وقت کرمان ‌این‌گونه درباره لوت سخنرانی کرده بود: «بیابان لوت متعلق به همه‌ جهانیان است و برنامه‌ریزی مدیریت‌شده‌ای برای ‌گردشگران داخلی و خارجی برای بازدید از بیابان لوت و کلوت‌های شهداد تنظیم شده است.»‌ خبر که به لوت رسید، آبادی‌های ‌کناره‌هایش، پس از سه دهه رکود و سکون، دوباره سر به راه زندگی برداشتند. شهداد سر به راه زندگی برداشت؟ «شهر خاموشه. ‌مردم دلسردن. نخلستون‌ها خشک شدن. هرچی نخل هست قدیمیه. نخل‌ها جایگزین نشدن. دیگه خرمایی نمونده. پرتقال؟ باید ‌از کرمون بخریم. چه پرتقال‌هایی داشت شهداد. یادتونه؟ تموم شد. جوونا همه رفتن. پیرترها موندن و اونا که کارمندن. واسه چی ‌بمونن؟ حتی امکانات ١٠‌سال پیش رو هم نداریم. مردم دلسرد و دلزده‌ان. شهر خاموشه. چرا بمونن؟» اینها را عزت‌الله می‌گوید. ‌او از اهالی شهداد است؛ شهری در مرکز بخش شهداد و یکی از مهم‌ترین شهرهای شهرستان کرمان، در حاشیه‌ بیابانِ جهانیِ لوت. ‌‌«خیلی از مردم که اصلا نمی‌دونن ثبت‌ جهانی چیه؟ ثبت‌ جهانی واسه روستایی‌ها نسبتا خوبه. گردشگرا میان توی روستاها. ولی ‌شهر شهداد محرومه؛ از همه چی. شهری که به‌سختی می‌تونین یه نونوایی اونجا پیدا کنین، خاموشه. خاموش. آمد و رفت هست ‌ولی چیزی از این آمد و رفت‌ها نصیب مردم شهداد نشده.»‌
تیرماه ١٣٩٥ خورشیدی بود که یونسکو، لوت را، نخستین اثر طبیعی ایران را در پناه حمایت‌های خودش گرفت؛ به‌ دلیل ‌مشخصات خاص جغرافیایی لوت. بلندترین‌ها: تپه‌های ماسه‌ای ٤٧٥ متری، کلوت‌های ١٥٥ متری، نبکاهای ١٢ متری و گرمای ‌بیش از ٧٠ درجه‌ گندم‌بریان و به‌ دلیل رود شور و شگفتی‌هایش. حاکمی، رئیس گروه باستان‌شناسی شهداد در دهه‌های ٤٠ و ‌‌٥٠ خورشیدی درباره لوت نوشته است: «روی سفال‌های قرمزرنگ مکشوفه در محوطه‌ باستانی شهداد، تعداد قابل توجهی ‌علامت و خطوط نشانه‌ای وجود دارد. کلمات تصویری مکشوفه در خبیص، مرحله‌ تازه‌ای را درباره‌ پیدایش خطوط ابتدایی اقوام ‌قبل از تاریخ نواحی شرق ایران می‌گشاید و موقعیت و اهمیت ممتازی را برای خبیص دوران قبل از تاریخ به وجود می‌آورد؛ استفاده ‌از خط و علایم مشخصه در آن عصر، مربوط به اقوامی بود که از لحاظ روابط اقتصادی و سیاسی در سطحی بالاتر از دیگر اقوام قرار ‌داشتند.» لوت حدود ١٧٥‌هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. پهن شده بین سه استان؛ کرمان، سیستان ‌و بلوچستان و ‌خراسان ‌جنوبی. بیشترین سهم شگفتی‌های کشف‌شده‌اش در حوالی شهداد کرمان است. لوت که ثبت جهانی شد، امیدها در ‌شهداد همان‌قدر زنده شد که در سیستان، که در خراسان و همه در کرمان از گردشگری لوت گفتند. و حالا سه‌سال گذشته است: ‌‌«ما در لوت زیرساخت نداریم و در این شرایط، وقتی برای گردشگری آن تبلیغ کنیم منطقه نابود می‌شود. به‌شدت هم نگرانیم ولی ‌چه کاری می‌توانیم انجام دهیم وقتی نه زیرساخت در لوت داریم، نه حمایت می‌شویم؟ متاسفانه، میراث ‌فرهنگی به میراث ‌طبیعی ‌توجه نمی‌کند، چون تجربه‌ نگهداری میراث ‌طبیعی را تاکنون در کشور نداشته‌ایم. بیشتر به میراث ‌‌فرهنگی رسیدگی می‌کنند‎.‎‌ ‌پایگاه ما در استان کرمان فقط با سه نیرو اداره می‌شود! با این امکانات چه کاری از دست ما ساخته است؟ ما هنوز حتی یگان ‌حفاظت لوت را نتوانسته‌ایم تشکیل بدهیم. چندین‌بار تاکنون برای تشکیل یگان حفاظت نامه‌نگاری کرده‌ایم ولی متاسفانه به آن ‌توجهی نشده است. خب، با این وضع چرا تبلیغات کنیم و توسعه‌ گردشگری داشته باشیم که منطقه نابود شود؟» اینها را ‌دکتر مهران مقصودی، مدیر پایگاه ملی میراث جهانی بیابان لوت‎ ‎می‌گوید. چشم همه نگران؛ دل‌ها هم.‌
عباس تقی‌زاده، روزنامه‌نگار اهل شهداد در سال‌های گذشته فراوان برای شهداد و لوت زحمت کشیده تا مشکلات این منطقه کم ‌شود. او حالا از نبود بدیهیات گلایه‌مند است: «ما هنوز نقشه‌ راهی برای گردشگری بیابان لوت نداریم. هر نقشه‌ای که بخواهد ‌طراحی شود باید در آن، هر سه استان همسایه را با هم دید چون منافع به هم پیوسته‌ای دارند ولی اکنون می‌بینیم ارتباطات لازم ‌بین این سه استان به‌معنای واقعی شکل نگرفته است.» ‌
تقی‌زاده یادآوری می‌کند: «از زمانی که لوت ثبت جهانی شده اینکه بیابان چه ویژگی‌هایی دارد و ثبت جهانی یعنی چه و پیوند ‌آن با زندگی مردم چیست و چه باید باشد، حتی برای مردم محلی توضیح داده نشده است، درحالی‌که یکی از کارهای مهم ‌آموزش‌های مستمر به مردم محلی است. مردم بسیاری در حاشیه‌ لوت زندگی می‌کنند. لوت زمانی محل عبور و مرور ‌کاروانیان تجاری بوده و حتی اشیای تاریخی مربوط به هزاره‌ سوم و چهارم قبل از میلاد در محوطه‌ باستانی شهداد کشف شده است ‌که درفش شهداد معروف‌ترین آن است. آثار تاریخی بسیاری در مناطق حاشیه‌ لوت وجود دارد که همه‌ این ظرفیت‌ها باید ‌معرفی و به آن رسیدگی شود، درحالی‌که تاکنون ‌درصد کمی از ظرفیت‌ها معرفی شده است. البته همین‌جا بگویم منظورم این ‌نیست که